تبليغاتX
دست نوشته های شیما تقیانپور - سیب
لبریزازگل پینه وغربت دردستهایش مردسیبی داشت

بعد ازهجوم صاعقه حتاچشمان اوعطرنجیبی داشت

              **************

لبخندمی زددخترش دیشب ٬درخواب حتماباعروسکها

لبخندهای صورتی رنگش انگاریک رنگ عجیبی داشت

(باباچرااین توپها....)...لرزیدبغضی میان خالی دستش

سیب است اینهادخترم اما...بغض گلوگیرغریبی داشت

چنداست آقاسیب های ریز؟دندان طلای سایه هاخندید

قابل ندارد!!!حرفش اماسخت رنگ شب وآدم فریبی داشت

               ***************

دستان اولرزیدوآتش شدسیبی میان دستهایش بود

بعدازهجوم صاعقه حتاچشمان اوعطرنجیبی داشت

+ نوشته شده در  87/10/01ساعت 19:48  توسط شیما تقیانپور |