![]() |
![]() |
|
|
این اولین باری است که دروبلاگم به جزشعرچیزدیگری می نویسم من توسط مهدیه قافله باشی به جشن آرزوهادعوت شدم حالابایدآرزوهایم رابنویسم ا ما...آرزوچه کلمه قشنگ ؛غریب؛دورونزدیکی است آرزودارم...........آرزودارم برگردم به کوچه کودکی هایم وآن وقت دست دردست هفت سالگی ام تمام کوچه تنگ وباریک مستشاررایک نفس بدوم تادم مغازه مش باقروآنوقت خودم رابه یک لیوان آب آلبالوویک انگشتربدل میهمان کنم .آرزودارم شعرهیچوقت بامن قهرنکندوآرزودارم من وهمسرم هیچوقت سکه های عشقمان ته نکشدوشاهدبزرگ مردشدن مردکوچکمان باشیم وآرزومی کنم یک روزهمه آدم هابتواننددرجایگاهی که لیاقت دارندقراربگیرند.من هم احدچگینی ونوژن چگینی رابه جشن آرزوهادعوت می کنم
|
|
+ نوشته شده در
86/02/23ساعت 23:27 توسط شیما تقیانپور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
یادداشتهای هفت سالگی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|