تبليغاتX
دست نوشته های شیما تقیانپور
نه آغازی برای عشق خوددیدم نه پایانی

وماندم بادلم سرکش ترین دریای طوفانی

دل من برگ سبزی بوددرحجم طپش ای باغ

ربودآن بادپاییزی دل من رابه آسانی

وبامن گفت آری عشق بال سبزپروازاست

ندانستم که دراین وهم خواهم ماندزندانی

ورفت وامتداددستهامان هم موازی شد

ودرشب مانده ام من درخم یک کوچه حیرانی

وطعم عشق راازیادمن بردآن عطش افسوس

وماندم تاابددرحسرت یک روزبارانی

واوبودوطپش بودوصدای عشق درکوجه

ورفت ماندلبخندی درون قاب زندانی

+ نوشته شده در  85/10/12ساعت 14:27  توسط شیما تقیانپور |