تبليغاتX
دست نوشته های شیما تقیانپور
یک پیرمرد وچندنخود...فال وانتظار

آقابگوبگوکه می آیدهمین بهار

لبخندزدنگاه چروکیده ای وگفت:

"درفال توست نقش غریبی زیک سوار

خندیدزن نگاه غریبی به جاده کرد

مثل نگاه تب زده در لحظه قرار

آرام رفت فصل عبورستاره ها

خشکیددرمیان نگاهش گل بهار

:این انتظارخسته مرا پیرمی کند

گفت ونگاه کردبه آن راه بی غبار

        ********

فصلی گذشت وبازهمان فصل بی عبور

 

یک پیرمردوچندنخود...فال وانتظار

+ نوشته شده در  85/04/21ساعت 21:53  توسط شیما تقیانپور |