![]() |
![]() |
|
|
طرح دستی روی اب افتاده بود
عشق هم در التهاب افتاده بود اب هم در یچ وتاب افتاده بود باطلوع افتاب صورتش دردل شب اضطراب افتاده بود خیمه هادرزمهریردردسوخت ز اسمانهاافتاب افتاده بود چشم های تب زده درانتظار دست سقاروی اب افتاده بود
|
|
+ نوشته شده در
84/11/18ساعت 20:6 توسط شیما تقیانپور |
|
|
گفتم که شاخه های درختان بهانه اند گنجشکها به گوشه ی ایوان نمی رسند |
|
+ نوشته شده در
84/11/07ساعت 18:16 توسط شیما تقیانپور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
یادداشتهای هفت سالگی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|